تبليغاتX
شور عشق

شور عشق

قلب

بلاخره وبلاگه منم سه ساله شد

ولی دو ساله که ویرایشش نکردم دگر حوصله ای نیست..................

بی وفائی کن وفایت می کنند

با وفا باشی خیانت می کنند

بی وفائی گرچه آئینه تلخی است

مهربان باشی رهایت می کنند 

 

 

حالا که غم و غصه امون تموم گفتی عشق و عاشقی کدومه پشیمون شدن یه روزی بزرگترین آرزومه بزار تا ترانم رو بخونم تا تمام مردم دنیا بدونن پیام قلب شکسته ام رو به تو برسونن تو به من بد کردی نیلو عشق تو رو باور کردم گل عشقم رو پرپر کردی تو به من بد کردی

تو به من بد کردی   

 

 

 

 

 

 

 

بنام مکانیک قلب های تصادفی

 

با عشق گذر زمان از بین می رود و با گذر زمان عشق

 

بی گمان آن شب که به دنیا آمدم آسمان هم مثل من افسرده بود گل نبود و برگ هم پژمرده بود ، شاید آن شب آسمان هم می گریست قلب غمگینم همیشه خسته بود 

 

 

بنام تنها پناه آشفتگان دیار سرنوشت

تقدیم به تمامی آنانی که هنوز هم تکیه ای از آسمان در چشمانشان جرعه ای از دریا در دستانشان و تجسمی زیبا از خاطره ی ایثار گل های سرخ در معبود ارغوانی دلهایشان به یادگار مانده است نخستین چکه ی ناودان بلند یک احساس را در قالب کلامی از جنس باغچه های معصوم یاس به روی حجم سپید یک صفحه می ریزم و آن را با لحجه ی همه ی پروانه صفت های این گیتی بی انتها به آستان نیلوفری تمامی دل های زلال هدیه میکنم ......سلام ، سلامی به گرمی آفتاب سوزان و در خشندگی ماه تابان سلام ، سلامی به روی ماهت و دو چشم زیبایت سلام ،سلامی به پهنای رنگین کمان آرزوها .....دوستان سلام امیدوارم در کلبه ی تنهایی من لحظات خوشی را سپری کنید دوستدار شما بنیامین

 

                               

 

داستان من  و گرگ!!!!

بیا تا برات بگم آسمون سیاه شده دیگه هر پنجره ای رو به دیوار باز شده

 بیا تا برات بگم گل تو گلدون خشکیده دست سردم تا حالا دست گرمی ندیده

بیا تا مثل قدیم واسه هم قصه بگیم گم بشیم تو رویا ها قصه از غصه بگیم

بیا تا برات بگم قصه ی بره و گرگ که چه جوری آشنا شدن توی این دشت بزرگ

آخه شب بود و میدونی بره گرگ و نمی دید بره از گرگ سیاه حرف های خوبی شنید

 بره ی تنها رو گرگ به یه شهر تازه برد بره تا رفت تو خیال گرگ پرید و اون رو خورد

 بره باور نمیکرد گفت شاید خواب میبینه ولی دید جای دلش خالی مونده تو سینه

 بیا تا برات بگم تو همون گرگه ای که با نیرنگ و فریب به سراغ من اومدی

 

دوست داشتن!!!!!

تو دستات يه پروانه مي گيري مي خواي ببيني زندست يا نه؟>انگشتاتو باز مي کني فرار مي کنه .محکم مي گيريش مي ميره.دوست داشتن يه همچين چيزيه

دوستت دارم!!!!! 

يک حرفي وجود دارد که روي لبهاي من است و يک بغضي وجود دارد که در گلوي من است مي خواهم اسمت را فرياد بزنم و بگويم که عاشق تو هستم . هر چقدر فکر مي کنم هيچ کلمه اي را زيباتر ازدوستت دارم پيدا نمي کنم تا نثارت کنم

 

بهار من

عاشقانه!!!!!

هر وقت بارون اومد برو زیرش وایسا به تعداد قطراتی که توی دستت افتاد تو من رو دوست داری و به تعداد بقیه قطره ها من تورو خیلی دوست دارم ........

 

وحشت سرا

دوش شبی مست و خراب بگذشتم از گوشه ی ویرانه ای

در سیاهی چشمم حلقه شد بر در خانه ای

پیش رفتم تا جلوی پنجره

صحنه ای دیدم سوخت قلبم همچو پروانه ای

مردی کور و فلج افتاده اندر گوشه ای

دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه ای

کودکی از سوز سرما دندان به هم

مادری مات و پریشان همچو دیوانه ای

چو فارغ شد از دست آن مرد پلید

قصد رفتن کرد با حالت جانانه ای

دست در جیب کرد و از آن همه پول درشت

به دخترک داد پول سیاه چند دانه ای

بر خودم لعنت فرستادم که هر شب تا سحر

مست و مشتاق میروم سوی هر میخانه ای

تا در این وحشت سرا دختر زفقر

بفروشد عصمتش را بهر نان خانه ای

 

هزاران وعده خوبان را یکی وفا نیست

با زیبارویان این چنین باید زیست

 

! زیبا رویان بی وفایند !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 17:12  توسط بنیامین منافی  | 

خدایا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بنام تک نوازنده گیتار عشق 

 

قصه ی من و ستاره!!!!! 

یه شب خوب تو آسمون یه ستاره چشمک زنون

خندید و گفت کنارتم تا آخرش تا پای جون

ستاره ی قشنگی بود آروم و ناز و مهربون

ستاره شد عشق من و منم شدم عاشق اون

ولی زیاد طول نکشید عشق من و ستاره جون

ماهه اومد ستاره رو دزدید و برد نامهربون

حالا شبا با یاد اون چشم میدوزم به آسمون

دلم می خواد داد بزنم این بود قول و قرارمون

تو رفتی و از خودتم حتی نزاشتی یک نشون

این رسم عاشق شدن ای آدم نامهربون؟؟؟؟

www.aga.blogsky.com

 

      خدايا...خدايا...خدایا...تويه دنيای بزرگت پوسيدم   که...ميخواستیم ...میخواستیم ...میخواستیم... مثل این روز نبینیم كه ديدم كه... ناز اون بلای اون حسرت به دل عذاب عالم هر چی باید همه کم کم بکشن ما کشیدیم که...زندگی ميگن برای زنده هاست اما خدايا بس كه ما دنبال زندگی دويديم بريدم كه...وای بر ما وای بر ما خبر از لحظه ی پرواز نداشتیم تا ميخواستيم لب معشوق ببوسم پريديم كه زندگی قصه ی تلخیست که از اغازش بسه که ازرده شدم اشک به پایان دارم چشمی بهم زدیم و دنیا گذشت دنبال هم امروز و فردا گذشت دل میگه باز فردا رو از نو بساز ای دل غافل دیگه از ما گذشت

 

 

اجتماع بگیریم!!!!!

سالهاي زيادي است كه در كلاس درس روزگار معلم ادبيات سعي كرد تا من شاگرد را قانع كند كه عقل و دل موصوف و صفت هستند . اما بعد از اين همه سال حرف معلم رياضي را قبول كردم چون تازه ياد گرفتم كه عقل و دل همان دو مجموعه افراز شده از وجود هستند كه هيچ وجه اشتراكي باهم ندارند يا به قول معلم رياضي اشتراكشان تهي است پس چه بهتر از آن دو اجتماع بگيريم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 12:16  توسط بنیامین منافی  | 

غم عشق

                              

      

 

گفت:۵ وارونه چه معنایی داره 

خواهر کوچکم این را پرسید

من به او خندیدم کمی آزرده و حیرت زده گفت:

      روی دیوار و درختان دیدم

گفت:دیروز خودم دیدم مهران پسر همسایه ۵ وارونه به مینو می داد

 آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید

    بقلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم  

بعدها وقتی غم سقف کوتاه دلت را خم کرد

بی گمان می فهمی ۵ وارونه چه معنا دارد

یک چشمم اندر غم معشوق گریست

چشم دیگرم حسود بودو نگریست

چون روز وصال بود اورا بستم

گفتم نگریستی نباید نگریست!!!!

 

 

تو را من دوست می دارم!!!!!

اگر دریای دل آبیست تویی فانوس زیبایش اگر آیئنه یک دنیاست تویی معنا و مفهومش

 تو یعنی دسته ای گل را از آن سوی افق چیدن تو یعنی پاکی باران تو یعنی لذت دیدن

 تو یعنی یک شقایق را به یک پروانه بخشیدن تو یعنی از سحر تا شب به زیبایی درخشیدن

 تو یعنی یک کبوتر را زتنهایی رها کردن خدای آسمان ها را به آرامی صدا کردن

تو یعنی روح باران را متین و ساده بوسیدن ویا در پاسخ یک لطف به روی غنچه خندیدن

 اگر چه دوری از اینجا تو یعنی اوج زیبایی کنارم هستی و هر شب به خوابم باز می آیی

 اگر هرگز نمی خوابند دو چشم سرخ و نمناکم اگر در فکر چشمانت شکسته قلب غمناکم

ولی یادم نخواهد رفت که یاد تو هنوز اینجاست میان سایه روشن ها دل شیدای من تنهاست

 نباید زود می رفتی و از دل کوچ می کردی افق ها منتظر ماندن که از این راه برگردی

اگر یک اسمان دل را به قست عشق بردارم میان عشق و زیبایی تورا من دوست می دارم........

 

عشق .....

فرانسوی ها می گویند عشق فراموش کردن خود در وجود کسی است که همیشه و در همه حال به یاد توست

 

اسپانیای ها میگن عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلندتر است 

 

ایتالیای ها میگن عشق یعنی ترس از دست دادن تو

 

پرتقالی ها میگن عشق رویاست که آدم رو به تو میرسونه 

 

ایرانی ها میگن عشق سوء تفاهمی است بین دو احمق که با یک نفرت تموم میشه

 

من میگم عشق تصادفی است بین دو عاشق که در آن هیچ پلیسی وجود ندارد

 

عشق عشق عشق از دستت دلم خونه

عشق عشق عشق کی قدرت رو میدونه

 

حالا شما چی میگین؟  حتما توی نظر بهم بگو مرسی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 12:14  توسط بنیامین منافی  | 

نقاش!!!!!!!!!

ای کاش!!!!

کاش وقتی کهزندگی فرصت دهد گاهی از پروانه ها یاد کنیم

کاش بخشی از زمان خود را وقف قسمت کردن شادی کنیم

کاش شب وقتی که تنها می شویم با خدای یاس ها خلوت کنیم

کاش دل تنگ شقایق ها شویم به نگاه سرخشان عادت کنیم

کاش مثل آب مثل چشمه سار گونه ی نیلوفری را تر کنیم

ما همه روزی از اینجا می رویم کاش این پرواز را باور کنیم

کاش با حرفی که چندان سبز نیست قلب های نقره ای را نشکنیم

کاش هر شب با دو جرعه نور ماه چشم های خفته را رنگی زنیم

کاش رسم دوستی را ساده تر مهربان تر آسمانی تر کنیم

کاش در نقاشی دیدارمان شوق ها را ارغوانی تر کنیم

کاش اشکی قلبمان را بشکندبا نگاه خسته ای ویران شویم

کاش وقتی شاپرک ها تشنه اند ما به جای ابرها گریان شویم

کاش عاشق شویم ای کاش عاشق عشق باشیم

 

http://i9.tinypic.com/29e5755.jpg 

 

عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست عاشقي مقدورهر عياش نيست غم کشيدن صنعت نقاش نيست

 

نقاش را گفتم نقشی بکش ززندگی با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

 

در زندگی دوست داشتن مهم نیست بلکه عشق ورزیدن و عاشق شدن مهم است پس قبل از اینکه کسی را دوست بداری عشق اورا در دل بپروان

 

من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد پس چرا ، پس چرا عاشق نباشم عاشق عاشق عاشق......

 

 

هنوزم می تپد قلبم برای آن نوازش ها

برای دست پر مهرت برای آن ستایش ها

هنوزم پر امیدم من برای بوسه از لب ها

برای دل روبودن ها ، برای شب نشینی ها

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 12:3  توسط بنیامین منافی  | 

حسرت

در حسرت دیدارتو آواره ترینم           

 

 هر چند تا منزل توراهی نیست 

 

اگر دورم زدیارت دلیل بی وفایی نیست 

 

وفا آن است که نامت را همیشه بر لبان دارم 

 

آخرین همسفرم!!!!!

جان بی جمال جانان میل جان ندارد هرکس که این ندارد حقا که آن ندارد آخرین همسفرم خاک دوستت دارم 

          TinyPic image       

 

 

صدقه

هر روز پسرکی فقیر برای سیر کردن قلبش سر کوچه ای به گدایی می نشست و دختری نجیب برای رفع هفتاد و یک بلا صدقه ای می انداخت در کاسه ی چشمانش

 

عشق چیست؟؟؟؟؟؟

کودکی گفتند : عشق چیست؟ گفت : بازي- به نوجوانی گفتند : عشق چیست؟ گفت : رفیق بازي- به جواني گفتند : عشق چیست؟ گفت : پول و ثروت- به پیرمردی گفتند : عشق چیست؟ گفت :عمر- به عاشقی گفتند : عشق چیست؟ چیزی نگفت.آهي کشید و سخت گريست

 

گمشو!!!!!

دگر مجنون نخواهم شد كه ليلي رفت از دستم دگر با كس نخواهم گفت من ديوانه ات هستم دگر حلاج عشقم را به مژگانت نياويزم دگر باور نخواهم كرد من دردانه ات هستم اگر چون بيژن عاشق به قعر چاه تو رفتم به جان پرويز را ديدم كه بيرون بردت از دستم اگر فرهاد عشقم را به كوي تو فرستادم به گيسويت قسم خوردم هنوزم عاشقت هستم به دل اميد مي دادم كه روزي بينمت اما تو هم اي دل زمن گمشو كه عشقت رفت از دستم تو هم اي دل زمن گمشو كه عشقت رفت از دستم

 

وقتی که تو بخواهی

وقتی تو بخواهی ......... ناممكن ممكن می شود .
وقتی تو بخواهی گلی زیبا بكاری .
وقتی تو بخواهی قایقی محكم بسازی .
وقتی تو بخواهی در رشته تحصیلی ات دكتری بگیری.
وقتی تو بخواهی برای یكبار هم كه شده به شهر مورد علاقه ات سفر كنی .
وقتی تو بخواهی كار مورد علاقه ات را پیدا كنی .
وقتی تو بخواهی گنجشك آسیب دیده ای را مداوا كنی .
وقتی تو بخواهی برای اینكه همنوعت زیر باران خیس نشود او را زیر چترت پناه دهی .
وقتی تو بخواهی كه زندگی یكنواختت را به زندگی پر از شور و هیجان تبدیل كنی .
وقتی تو بخواهی برای راحتی پرندگان اطراف خانه ات لانه ای برایشان درست كنی .
وقتی تو بخواهی موقع غروب در كنار دریا سكوت كنی و در دریای وجود خودت غرق شوی .
وقتی تو بخواهی در یك شب مهتابی در كنار دریا آتش روشن كنی و محو تماشای آن بشی .
وقتی تو بخواهی در بین دوستانت به یك فردی مثبت و بانشاط و پر انرژی معروف بشی .
وقتی تو بخواهی از زندگی خود یك شاهكار بسازی .
وقتی تو بخواهی واژه غیر ممكن را از زندگی خودت حذف كنی.
وقتی تو بخواهی نقش خودت را در زندگی ایفا كنی .
وقتی تو بخواهی از همهمه دوری كنی و به واقعیت خودت یعنی سكوت برسی .
وقتی تو بخواهی بر تنبلی و سستی غلبه كنی .
وقتی تو بخواهی هرگز اشكی را كه از شادی می ریزد پاك نكنی .
وقتی تو بخواهی به دوستانت یاد بدهی كه یك خنده بهتر از هزار ناله است .
وقتی تو بخواهی انسانهای گریان دور و برت را از ته دل بخندانی ...... معلوم می شود تو برای توانستن منتظر هیچكس نیستی . پس تو یك شاهكار هستی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 12:1  توسط بنیامین منافی  | 

اسپانیش اشک گیتار!!!!!!!!!!!!!

 

     

                    

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 21:13  توسط بنیامین منافی  | 

تو وزندگی

 

آمد و در کوچه ی عشق و جنون

بیقراری های من را دید و رفت

خواند راز عشق را در چشم من

آنچه را می خواست او فهمید و رفت

مثل باران بهاری لحظه ای

بر بیابان دلم بارید و رفت

بی وفا رحمی به حال من نکرد

چون پرستو ناگهان کوچید و رفت

 

 

 گفتی مرا دوست داری یا زندگیت را ؟ گفتم زندگی ام را   قهر کردی و رفتی اما هرگز ندانستی که تو تمام زندگی من بودی !!

 

عشق آن نيست كه يك دل به صد يار دهي

عشق آن است كه صد دل به يك يار دهي

 

داستان عشق!!!!!!

دوست دارم من همیشه این  بدون این دل ازت خسته نمیشه دوست داشتم هنوزم دارم هنوزم وقت داری بیای پیشم یارم...........

چه زیبا بود زیر بارون قدم زدیم با هم یا نوشتن اسم عشق رو رو دست هم تموم شد گفتی یه عاشق هست اونم منم ولی من فراموش نکردم با رفتنم یادته زیر پا می گذاشتیم برگ زرد پاییز یا بوسیدن لب های هم زیر بارون ریز پس دست من رو پس دادی من  می دونم بدون واسه همیشه پیمان عشق رو با تو می خونم اگه می گفتم دوست دارم از عشقم بود سخترین لحظه هام دوری از تو بود اگه خار بودم آرامیده ام به پای تو هنوزم بدون دوست دارم به جون تو می خورم قسم که نمی خوام غمش باشه ولی خراب شد همه اش به پای تو این رو بدون تموم نشده داستان من و تو ادامه داره غصه ی عشق من و تو .............

دوست دارم من همیشه این بدون این دل ازت خسته نمیشه دوست داشتم هنوزم دارم هنوزم وقت داری بیای یشم یارم................

دوست دارم برگردی نری تو از یشم اگه بزاری بری من تنها میشم می سازم عشق رو از کلاف ابریشم جلوی چشمای زیبای تو من کیشم آره می دونی دوست دارم برگرد نرو دیگه دوست ندارم محو کنم خاتراطم رو هنوزم داره اتاقم بوی خوش تورو آره می دونم می دونی پس برگرد نرو.................

دوست دارم من همیشه این بدون این دل ازت  خسته نمیشه دوست داشتم هنوزم دارم هنوزم وقت داری بیای یشم یارم ...............

غم و غصه رو بزار کنار همه ی بدی های تو از ذهنم رفته به باد پس برگرد نرو تو از پیشم اگه بری تو قاب عکسم تنها میشم حالا این قصه ی عشقی بود که دیدی ما گفتیم ولی زشت نبود حالا عاشقا دستاتون تو دست هم این رو همه بخونید و برقصید باهم ...........

دوست دارم من همیشه این بدون این دل ازت خسته نمیشه دوست داشتم هنوزم دارم هنوزم وقت داری بیای پیشم یارم...........                        

 

 

 

گفتی دوستت دارم ...

 

سرم را پایین انداختم و گفتم نظر لطفته سرم و بالا آوردی و تو چشمام نگاه کردی و گفتی نظر لطفم نیست نظر دلم... تکرار اون نگاه نافذ و اون جمله که هیچ وقت برام تکراری نمیشه باعث شد که

منم صاحب نظربشم...

و منو مجبور کنه که بهت بگم منم دوست دارم

مگه نگفته بودی دوستت دارم ...

مگه دوستت نداشتم؟؟؟پس چرا حالا..

تنها هم آغوش من یاد توست؟؟؟

یکی از ما دو دروغ میگفت ... ولی هنوز

همان قدر برایم عزیز هستی که نمی توانم

تهمت این دروغگویی را به تو بزنم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 21:0  توسط بنیامین منافی  | 

لاویز.............

 

سکوت بالاترین فریاد دل شکستگان است

 

 

سخته يكی ازت بخواد فراموشش كني اما نمي توني اين كارو بكني چون  دوسش داري خيلي سخته اسمي رو كه دوسش داري همش به زبون بيارن ولي تو خودت رو به نشنيدن بزني

 

بس که دیوار دلم کوتاه است هر که از کوچه ی تنهایی  من  می گذرد به هوای هوسی هم که شده سرکی می کشد و می گذرد

 

شیخی به زن فاحشی گفت: که مستی

هر لحظه به دام دگری دل بستی

گفتا شیخ من هر آنچه که گفتی هستم

آیا تو هم چنان که می نمائی هستی؟

 

 

فکر کردم چشمانت پناهگاه امنی برای من خواهد بود وارد شدم اما تو پلک هایت را بستی ومرا از ذهنت پاک کردی راستی مرا به یاد داری؟ 

 

همه خفته به غیر از من و پروانه و شمع

قصه ی ما دوسه دیوان دراز است هنوز

 

من از چشمان خود آموختم رسم رفاقت را که هر عضوی به درد آید بجایش دیده می گرید

 

 

 

من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد

نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد

من که می دانم به دنیا اعتباری نیست نیست

بین مرگ و زندگی قول و قراری نیست نیست

پس چرا عاشق نباشم؟

 

 

خوشا روزی که دیدار تو بینم

گل و سنبل زرخسار تو چینم

بیا بنشین که تا بینم شب و روز

جمالت ای نگار نازنینم

 

دلی دارم چو مرغ پا شکسته

چو کشتی بر لب دریا نشسته

همه گویند که طاهر تار بنواز

صدا چون می دهد تار شکسته

 

گریه بخار لطیفی است که از درد برخاسته و از مجرای دیده فرو می آید قدر اشک هایت را بدان و به پای هر کس آن را نریز

 

وقتی که گریه کردم گفتند:بچه است وقتی که خندیدم گفتند:دیوونه است وقتی جدی بودم گفتند: مغروره وقتی شوخی کردم گفتند: سنگین باش وقتی سنگین شدم گفتند:افسرده است وقتی حرف زدم گفتند: پر حرفه وقتی ساکت شدم گفتند:عاشقه آره این بار رو راست گفتند من عاشق بودم ولی بهم گفتند:برو بمیر عاشقی اشتباه است

 

دیروز با یه دسته گل رز آمده بود به دیدنم با یک نگاه مهربان همان نگاهی که سال ها آرزویش را داشتم و از من دریغ می کرد گریه کرد و گفت: دلش برایم تنگ شده است فاتحه ای خواند و رفت شاید باور نکنی این رو نوشتم یکم سبک شدم دو قطر شبنمم از دیده هام به روی گونه ام ریخت تا کمی روم شدم بری تو بهرش می بینی چقدر معنی داره تو گریه نکنی

 

 

کسی که با تو خنیدی باهات نمی مونه ولی کسی که با تو گریه کرد به پات می سوزه و تا آخرش باهاته

 

آدم ها برای هم مثل کتاب می مونن وقتی به انتهاش می رسن میرن سراغ یکی دیگه ، یادمون باشه جلوی دیگران تند تند ورق نخوریم

 

خواستم برای از دست دادنت گریه کنم ولی دیدم تمام اشک های را برای به دست آوردنت ریخته بودم

 

 

سکوت را به یاران هدیه کردم

تمام زندگی را گریه کردم

نبودی در فراق شانه هایت

به هر خاکی رسیدم تکیه کردم

 

دیشب خواستم واسه دلم فال بگیرم وقتی فالنامه رو باز کردم چشمم به فالی افتاد که هیچ ربطی به دلم نداشت تازه فهمیدم که دلم واسه خودم نیست

 

بچه که بودم تا ده می شمردم ، فکر می کردم آخر همه چیز دهه حالا نمیدونم آخر دوست داشتن چنده؟ ولی می خوام بگم دوست دارم قد ده تایی بچه گی هام پس نظر یادت نره

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 20:55  توسط بنیامین منافی  | 

شعر های دوست داشتنی من

 l3بنام آنکه ابرها را گریاند تا گلها بخندندl3 

 

شبی از درد دل گفتم قلم را

بیا بنویس درد های دلم را

قلم گفت: برو بیچاره ی عشق

ندارم طاقت این کوه غم را

 

Join Me @ MHO

 

دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است

شیشه بشکسته را پیوند بستن مشکل است

بار حامالان  را  بر دوش کشیدن ننگ نیست

زیر بار منت نامرد رفتن مشکل است

 

صفا و صلح و یکرنگی در این عالم قدیمی شد

توقع از رفیق و مونس و همدم هم قدیمی شد

به گرد شهر میگردم که یک آدم کنم پیدا

به جان حضرت آدم که آدم هم فدیمی شد

 

 

زمشتاقان عالم هر که را دیدم غمی دارد

بزن بر طبل بی آری که آن هم عالمی دارد

 

آنقدر از زندگی دلتگ و دلگیرم

که مرگ خویش را جشن می گیرم

به روی ناکسان هرگز نمی خندم

اگر عمری ماند باقی به ناکس دل نمی بندم

 

 

دلا یاران سه قسمند گر بدانی

زبانی اند و نانی اند و جانی

به نانی نان بده  از در برانش

محبت کن به یاران زبانی

ولیکن یار جانی را نگه دار

به پایش جان بده تا میتوانی

 

زندگی یعنی چکیدن همچو شمع از گرمی عشق

زندگی یعنی لطافت گم شدن در نرمی عشق

زندگی یعنی دویدن بی امان در وادی عشق

رفتن و اخر رسیدن به در آبادی عشق

 

آنقدر بوسيدمش تا خسته شد غرق در بوسه ي پيوسته شد خواست لب بر شکايت باز کند لب نهادم برلبش تا بسته شد

 

 

می توان هر لحظه هر جا عاشق و دلداده بود

پرغرور چون  آبشاران بود اما ساده بود

 

ای دوستان با وفایی را از غم بیاموزید که غم با آن همه بیگانگی هر شب به من سر میزند

 

قلبی که در یک لحظه چند عشق بپذیرد

بگذار چنین قلبی از اندوه بمیرد

بی عشق و محبت نتوان زیست

ولاکن یک قلب نتواند دو محبت بپذیرد

 

 

به خاطر وفا داریت دوستت دارم وگرنه دلبران پیمان شکن بسیارند

 

دوست ندارم که بگویم دوستت دارم

دوست دارم که بدانی دوستت دارم

 

اگر دیروز به فکر امروزمان بودیم امروز چنین بی فردا نبودیم

 

تا توانی رفع غم از چهر ه ی غمناک کن

در جهان گریاندن آسان است اشکی پاک کن

 

نه زندگی آنقدر شیرین است و نه مرگ آنقدر تلخ که انسان به خاطرآن شرافتش را بفروشد

 

امشبی که در آنیم غنیمت شمریم

شاید ای دوست نرسیم به شبهای دگر

گر چه مستیم و خرابیم چو شبهای دگر

باز کن ساقی مجلس در دنیای دگر

 

کاش می شد عشق را تفسیر کرد

کاش می شد عمر را تکثیر کرد

کاش می شد روی این گردابه نامهربون

مهربونی تو را تفصیر کرد

 

سر سبزترین بهار تقدیم تو باد

آوای خوش هزار تقدیم تو باد

گویند لحظه ایست روئیدن عشق

آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد

 

                                          

هفت قانون شاد بودن!!!!!

1 – متنفر نباش 2- نگران نباش 3- ساده زندگي كن 4- كم خواب باش 5- دهنده باش 6- هميشه بخند 7- يه دوست خوب مثه من داشته باش

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 20:52  توسط بنیامین منافی  | 

میمونی؟

نانوا هم جوش شیرین می زند ، وای به حال دل فرهاد

 دوست دارم که بمونی                    

             

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 20:51  توسط بنیامین منافی  | 

خرس مهربون

 می رسد روزی که روزها را بی من سر کنی

می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی

می رسد روزی که در کنار عکس من

شعر های کهنه ام را مو به مو از بهر کنی

شئهق---ناشد

هر کجا آهی به لب هات نشست

هر کجا اشکی به چشمانت نشست

 

هر کجا گوش و دلت شعری نوشت

ای عزیز جان به یاد آور مرا

00

اسسسسسسسس

اسم تو!!!!!

اسمت رو گذاشتم گل ترسیدم پژمرده بشی.اسمت روگذاشتم خورشید ترسیدم غروب کنی.اسمت روگذاشتم عشق ترسیدم وداع کنی.اسمت رو گذاشتم موج ترسیدم توی ساحل جون بدی.اسمت رو گذاشتم آسمون ترسیدم ابری بشی.اسمت رو گذاشتم روشنایی ترسیدم خاموش بشی.اسمت رو گذاشتم جونم که اگه مردی منم بمیرم!!!!!!

   

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 20:47  توسط بنیامین منافی  | 

زخم

 این رو یادت باشه قلب کسی رو میشه در عرض یک دقیقه شکست توی یک دقیقه میشه زخمیش کرد اما هیچ وقت یادت نره که این شکست وزخمی شدن سالها طول میکشه تا جاش خوب بشه پس سعی کن قلب کسی رو نشکنی حتی واسه ی یه لحظه

درغگو دروغ نگو!!!!!

گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم. گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم. گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري. گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم. گفتي ... ، گفتم... . حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه! فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راست

 

باور!!!!!!

گفتند دوست داشتن انتظار کشيدن است باورم نشد . گفتند دوست داشتن خون دل خوردن است باورم نشد . گفتند دوست داشتن جدايي است باورم نشد . گفتند دوست داشتن رنج کشيدن است باورم نشد . حالا تو را دوست دارم همه چيز باورم شد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 20:45  توسط بنیامین منافی  | 

درد دل با خدا......

 

الو سلام منزل خداست؟ اين منم مزاحمي که آشناست هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟ الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست!؟ چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟! اگر اجازه مي دهيد برايتان درد و دل کنم شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست...

ای خدای آسمان نیلگون                   ......... رو بهم برسون 

عشق اون رو توی وجودم سرد نکن        واسه یه لحظه هم اون رو ازم دور نکن

دل دیوونه!!!!!

دل٬دل دیوونه ی منه                   عشقت تو سینه ی منه

دنیا تو دستای منه                  وقتی نگاهت مال من

دنیا تو دستای منه

قرارمون تو بارون                        دوباره دیدن مون

گرفتن دستای توو                    دوست دارم های منه

دوست دارم های منه

می خوام برات بمیرم                          با من بمون عزیزم

بمون عزیزم

دل٬دل دیوونه ی منه                عشقت تو سینه ی منه

دنیا تو دستای منه                 وقتی نگاهت مال منه

دنیا تو دستای منه

                                                                                                                     

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 20:40  توسط بنیامین منافی  | 

کلمه عشق چیست؟

به گل گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من خوشگلتر است..."

به پروانه گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من زيبا تر است..."

به شمع گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من سوزان تر است..."

به عشق گفتم: "آخر تو چيستی؟" گفت: "نگاهی بيش نيستم

         بوسه را اگر لذتی باشد

از رخ ماه حمکتی باشد

بوسه یار از آن بود شیرین

که نشان محبتی باشد

 

The image “http://i16.tinypic.com/4drki9z.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

بوسه !!!!!!

بوسه يعنی وصل شيرين دو لب
بوسه يعنی خلسه در اعماق شب
بوسه يعنی مستی از
مشروب عشق
بوسه يعنی آتش و گرمای تب

بوسه يعنی لذت از دلدادگی
لذت از شب لذت از دیوانگی

بوسه يعنی حس طعم خوب عشق
طعم شيرينی به رنگ
سادگی

بوسه آغازی برای ما شدن
لحظه ای با دلبری تنها شدن
بوسه سرفصل
کتاب عاشقی
بوسه رمز وارد دلها شدن

بوسه آتش می زند بر جسم و جان
بوسه
يعنی عشق من , با من بمان
شرم در دلدادگی بی معنی است
بوسه بر می دارد اين
شرم از ميان

طعم شيرين عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه ای يک بوسه
است
بهترين هديه پس از يک انتظار
بشنويد از من فقط يک بوسه است

بوسه
را تکرار می بايد نمود
بوسه يعنی عشق و آواز و سرود
بوسه يعنی وصل جانها از
دولب
بوسه يعنی پر زدن , يعنی صعود



 

سه چیز آمد به جانم هر سه یکبار

غریبی و اسیری و غم یار

غریبی و اسیری چاره دارد

غم یارو غم یارو غم یار

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 17:7  توسط بنیامین منافی  | 

بخون و بخند

قلب فقط قلب ... ی، عشق فقط عشقه لاتی، رنگ فقط شکلاتی، 6 ماه تو حبس بی ملاقاتی؛ فکر نکنی گنده لاتيم، ما فقط خاطر خاتيم

لاستیک دلمو با میخ نگاهت پنچر نکن عشقی

اسمتو روي غنچه نوشتم شکفت..روي درخت نوشتم ميوه داد...توي صحرا نوشتم لاله زار شد...اخه عزيزم پشگل هم شد اسم

 

خداوند هیچ وقت از تو نمیپرسد چه نوع ماشینی را روندی؟اما حتما از تو خواهد پرسید چند نفر پیاده را به مقصد رساندی قابل توجه دخترها که هرچی بوق میزنی ناز میکنن و نمیدونن هدف پسرا الهیه

 1) برداشتن ابرو به مقدار کافي! 2) کشيدن سيگار به همراه چوب سيگار! 3) بحث در مورد انتخابات رياست جمهوري آمريکا! 4) نگرفتن ناخن هاي انگشتان دست! 5) بي اطلاعي از تماشاي برنامه هاي تلويزيوني! 6) گوش دادن موسيقي بدون کلام! 7) نوشيدن نوشابه هاي انرژي زا! 8) اظهار عدم تمايل به ازدواج! 9) تظاهر به عصبي بودن!

مي دوني فرق تو با توپ جام جهانيه چيه؟ فرقتون اينه كه اون خيلي زحمت ميكشه تا گل بشه ولي تو خودت گلي

تو زیبا،تو ماه،تو دوست داشتنی،تو مهربون،تو بهترین،تو فرشته،اما من چی؟ یه آدم خالی بند؟

یه روزی تو رو توی کوچه دیدم عاشقت شدم؟ فرداش توی خیابون دیدمت دیوونه ات شدم؟ امروز تو اتوبان دیدمت خدا اخرو عاقبتم رو به خیر کنه؟ عجب ۲۰۶ هستی خدایش .........

خداوکیلی تو یه آدم ماه،بیست،عزیز،جیگر،ناز،با کلاس،بانجیب....مثل من دیدیه بودی؟ نه خدایش؟

مجموعه نوشته هاي پشت تريلي هاي جاده::::::::1-به حرمت اشك مادر توبه كردم --2 -داني كه چرا راز نهان با تو نگفتم / طوطي صفتي طاقت اسرار نداري --3 -بوق نزن شاگردم خوابه --4 -بي تو هرگز............باتو؟؟؟؟عمرا-- 5 -از عشق تو ليلي...........رفتم زير تريلي(واسه گريسكاري) --6 -اگه مي توني اين تابلو رو بخوني يعني فاصلت خيلي كمه فاصله رو رعايت كن -7-- دنبالم نيا اسيرم مي شي-- 8 -گشتم نبود ............نگرد نيست-- 9 -سر پاييني برنده سر بالايي شرمنده ۱۰ـ عاقبت فرار از مدرسه....... ۱۱ـ شتاب مکن مقصد خاک است.......

 به حساب بانکي شما ميليونها بوسه ي عشق واريز کردم.شما مي توانيد بطورشبانه روزي ازطريق مهرکارت برداشت نماييد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 17:5  توسط بنیامین منافی  | 

گذشت

در جواني غصه خوردم هيچ كس يادم نكرد در قفس ماندم ولي صياد آزادم نكرد آتش عشقت چنان از زندگي سيرم كردآرزوي مرگ كردم مرگ هم يادم نكرد

گذشت!!!!!

ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي؟ فقط خواستم بگويم تولدت مبارك. پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود

موج اگر مي دانست ساحل هيچ وقت دستش را نمي گيرد هرگز براي رسيدن نفس نفس نمي زد ...

در دل!!!!

هی بهم گفتن پسر حواست رو جمع کن توی زنگی کم بیراه برو اشتباه نکن ..........ولی گوشه من که بدهکار نبود به در می گفتن دیوار می شنید یه جورای دلم نمیخواست چون اون موقع همش می لرزید توی رویا بود میدونی که..........رفت و رفت و رفت باخت و باخت و باخت تازه بود یکمی تکون خوردم ولی دیگه فایده نداشت اخه من کی می دونستم انقدر زود دیر میشه به خدا نمی دونستم  وقتی به دنیا اومدم توی گوشم اذان خوندن  و وقتی هم که مردم واسم نماز میخونن حالا فاصله ی بین اذان تا نماز چقدره؟؟؟؟؟ این رو که فهمیدم یا بهم الهام شد انقدر جا خوردم که تا دوسال نتونستم حرف بزنم یا ساده تر بگم قدرت حرف زدن نداشتم حالا  زندگی به همین کوتاهیه  شما فرصت رو از دست نده مثل ما نشو>>>>>>خیلی زود دیر میشه

دو رفیق!!!!

سلام این داستانی رو که واست تعریف میکنم حقیقت داره ولی چون دیگه توی دنیای امروزی این چیزا رخ نمیده شاید یکم دور از ذهن باشه..... دو رفیق صمیمی بودن یکی از اونها محمد و دیگری علی ، محمد بچه ی تهرون یکی یه دونه و از اون مایه دارایه روزگار بود و علی بچه ی همدان خانواده ی شلوغ و تهی دست این دو رفیق یک روح در دو بدن بودن علی سه ماه زودتر به خدمت رفته بود و جلو تر از محمد می خواست ترخیص بشه ولی به خاطر این که باهم تموم کنن یه سیلی محکم به گوش یه گروهبان می کوبه و بعد از سه ماه اضافه با هم خدمت رو تموم می کنن یک ماه از این ماجرا میگذره و محمد میاد دنبال علی و از حال و کار او سوال می کنه علی با حسرت جواب میده کارو باری ندارم یعنی به هر دری زدم نشد که نشد محمد به علی پیشنهاد کار میده علی هم از خدا خواسته قبول میکنه و دوتایی راهی تهرون می شن محمد که پدرشم فوت شده و کلی ارث باقی گذاشته واسش یه شرکت به علی میده و اون هم مشغول کار میشه طولی نمی کشه علی کارو بار میاد دستش و شرکت رو روز به روز بزرگ تر و کارآمد تر می کنه یه روز علی به خونه ی محمد میره اونجا با دختری ملاقات میکنه که یک دل نه صد دل عاشقش میشه بعد محمد رو یه گوشه گیر میاره و موضوع رو واسش میگه محمد میگه اون خواهرم وعلی با تعجب میگه تو که خواهر نداشتی ؟؟؟محمد میگه خواهر  ناتنیمه و تازه از سفر خارجه اومده و بعد از مدتی جشن عروسیه علی رو میگیره و علی هم قاتی مرغا میشه این ماجرا باعث میشه یکمی بین محمد و علی فاصله بی افته و محمد به دام اعتیاد کشیده میشه در کنار اعتیاد به قومار هم مشغول میشه و طولی نمی کشه تموم زندگیش رو می بازه و دست خالی میره در خونه ی علی وقتی علی محمد رو این جوری می بینه انگار نه انگار که اون رو می شناسه و بعد تر از گداها با اون رفتار میکنه محمد وقتی این برخورد رو می بینه میره و پشت سرش رو هم نگاه نمی کنه با چشمای گریون یه کوچه بیشتر نرفته یکی صداش می کنه بر میگرده یه موتور سوار رو می بینه موتور سوار جویای حالش میشه و محمد ماجرارو واسش تعریف میکنه موتور سوار هم وقتی جریان رو می فهمه وبرای این که به محمد کمک کن یه  پیشنهاد بهش میده؟؟؟؟ خانومی رو زیر نظر گرفتم و امروز میخواد مبلغ زیادی رو از بانک در بیاره هستی یا نه ؟؟؟محمد هم چون دیگه چیزی واسه از دست داشتن نداشته قبول می کنه و دوتایی به محل  مورد نظر میرن و بعد از کمی انتظار یه زن با یه ساک از بانک خارج میشه انگار نشونیا درسته و محمد ساک رو از زن میزنه و با موتورسوار از محل سرقت فرار می کنن وقتی کیف رو باز میکنه با پول خیلی زیادی روبه رو میشه و بعد از گرفتن سهم از موتور سوار جدا می شه و میاد پول رو سرمایه می کنه و از اول شروع می کنه به کار بعد از دوسال زندگیش رو از اول هم بهتر می کنه...... یه خانوم خوشگل از اون خوشگلا در خونه ی محمد رو برای کار در خانه میزنه و محمد اون رو به عنوان خدمتکار قبول می کنه مدتی نمی گذره که محمد عاشق دختره میشه و با اون عروسی می کنه و با این کار زندگیش تکمیل تکمیل میشه...... حالا دیگه از اون موقعه ای که محمد رفت در خونه ی علی بیست سال می گذشت و اتفاقی مسیر محمد به انجا خورد دید خونه ی علی چراغونیه و بعد از سوال کردن از اهالی محل فهمید امشب عروسیه پسر علی و رفت خودش رو اماده کرد که بره مجلس عروسی  علی که دست به پیک خوبی داشت ساقی مجلس پسرش شده بوده و یکی یکی همه روسیراب می کرده تا این که نوبت به محمد میرسه......  محمد رفت و نشست روبه روی علی و گفت ساقی بریز این رو میخورم به سلامتی اونی که نصف ثروتم رو دادم بهش ساقی بریز این رو میخورم به سلامتی اونی که اومد خونه ام و نامزدم رو به جای خواهر ناتنی دادم بهش چون میدونستم از خودم خوشبخت ترش میکنه ساقی بریز این رو میخورم به سلامتی اونی که توی گرفتاری رفتم در خونه اش و اون بدجوری جبران تموم خوبیام روکرد که الان هم شرمنده اشم خوب محمد دیگه سیراب میشه و علی پیک رو میده به محمد و میگه ساقی بریز این رو می خورم به سلامتی اونی که سه ماه از خدمتم رو به خاطرش عقب انداختم ساقی بریز این رو میخورم به سلامتی اونی که اومد در خونه ام و وقتی حال روزش رو دیدم نزاشتم بیاد تو و نامزدش هم اون رو ببینه ساقی بریز این رو میخورم به سلامتی اونی که یه موتور سوار فرستادم دنبالش و یه زن با کیف پر از پول گذاشتم در بانک به خاطرش ساقی بریز این رو میخورم به سلامتی اونی که خواهرم رو فرستادم در خونه اش به عنوان خدمتکار تا ببینه و پسند کنه ساقی بریز این رو میخورم به سلامتی اونی که به خاطرش بیست سال این رازها رو مخفی کردم تا مرام و روح بزرگش نشکنه...... محمد که این حرفا رومی شنوه بلند میشه و دست علی رومی بوسه و دوتایی صورت هم دیگر رو می بوسن و ماجرا به خوبی و خوشی تموم میشه(حالا ما یه دوست مثل این دوتا داشتیم به خدا توی زندگی چیزی کم نداشتیم) 

پیروز باشید و قرمز  

 l3enyamin

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 16:59  توسط بنیامین منافی  | 

مستی در عشق

شور عشق

خون عشق تو

تو رگ های منه

لحظه ی با تو بودن

به جون رسیدنه

مثل گندمای تشنه

بارون بهارو میخواد

بی تو مرگ من یعقینه

طعمه انتظارو میخواد

توی چشم عاشق من

توی پیدا توی پیدا

توی خونه ی دل من

توی تنهای تنها

 

من و تو!!!!!!

يكي گفت و يكي نگفت ، اوني كه گفت تو بودي و اوني كه دوستت دارم رو به هيچ كس جز تو نگفت من بودم ...... يكي موند و يكي نموند، اوني كه موند تو بودي و اوني كه بدون تو نميتونست بمونه من بودم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 16:42  توسط بنیامین منافی  | 

آتش سرد شده

 

 دیدی که شمع دم گور به پروانه چه گفت:

گفت:ای عاشق سر گشته فراموش شوی

سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد

گفت:دیری نکشد،تو نیز خاموش شوی

 

از شمع آموختم ، ایستاده بمیرم ، آهسته بمیرم ، به پای دوست بمیرم

 

ای کاش از همان اول نگاهت را نمی دیدم

و از شراره های بی رحمانه ی نگاهت نمی سوختم

اما افسوس که با اولین نگاه سوختم

و با دومین نگاه آتش گرفتم و در انتظار

سومین نگاه خاکستر شدم

مرگ عاطفه ها!!!!!

هميشه مهم تو بودي ...... اگه غروري بود براي تو بود ..... اگه احساسي بود باز هم براي تو بود و من قانع به يه نگاه تو بودم ........ نگاهي كه هميشه يه چيزي شبيه غم غريب يه غروب پاييزي توش بود .. يه حس كه بهم ميگفت باهات نمي مونه ..................... و حالا نمي دونم حرفات رو باور كنم يا كارات رو ........ دل به كلمات عاشقانت بسپرم يا از كاراي نامهربونت دلگير بشم . مي بيني هنوز هم تو برنده اين بازي هستي و هنوز دل ديوونه ام نمي خواد مرگ عاطفه ها رو باور كنه ............

نوسینده:آیناز

میخواستم از شما که واسه ی وبلاگ مطلب نوشتین تشکر کنم

دوستارت بنیامین

 

نیاز!!!!!

قلبت را خالي نگه دار اگر هم روزي خواستي کسي را در قلبت جاي دهي سعي کن که فقط يک نفر باشد به او بگو که تو را بيشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم ... زيرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نياز دارم

احساس پر پر شده!!!!!

ديگر هيچ حرفي براي حتي درد دل کردن ندارم... برايم دلي نمانده که دردي در آن باشد.. تو کار خودت را بکن.... من هنوز هم دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 16:25  توسط بنیامین منافی  | 

عکسها

  

گل مريم... گل نيلوفر... گل ياس...

گل شبنم... گل اقاقيا... گل سرخ...

گل نرگس... يه سبد گل...

يه بغل عشق... يه خونه پر از محبت...

سوزان و پر حرارت... لبريز از طراوت...

سرشار از مودت ... نقشينهء نگاهتشاد و خندان و بهاری .....         

بي خيالش!!!!!!

  چیه دلم شکستی؟                  واسه چی داری گریه میکنی؟

چیه دلم گرفتی؟                      واسه کی داری گریه میکنی؟

چیه دلم غریبی؟                     چی دیدی داری گریه میکنی؟

میگی گذاشته رفته!                 اونی که مثل نفس تو بود!

میگی دلت رو شکسته!            اونی که همه کس تو بود!

میگی دیدی نمونده!               پای همه حرفایی که زده بود!

دل من می دونم داری دیوونه می شی!        اما باز بی خیالش!

دل من می دونم داری ویرونه می شی!       اما باز بی خیالش!

               بابا بی خیالش!!!!!!!!

                                                                                              

"وداع"

در شهری به نام "عشق" کوهی است به نام "محبت" و از آن کوه رودی می گذرد به نام "صفا" و در آن رود جویباری می رود به نام "وفا" و همه با هم به آبگیری می ریزند به نام "وداع "و چه تلخ است این "وداع"آهنگ

"وداع" اندي رو تقديم ميكنم به همه ي عاشقا و اميدوارم هيچ وقت با معشوق تون"وداع" نكنيد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 16:21  توسط بنیامین منافی  | 

قصه تنهایی من

 

0-z

عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست عاشقي مقدورهر عياش نيست غم کشيدن صنعت نقاش نيست

0-z

هر گز دنبال کسی نباش که بتونی با اون زندگی کنی به دنبال کسی باش که بدون اون نتونی زندگی کنی

0-z

از کبوترپرسیدم : زندگی چیست؟ پرهایش را تکان داد و جواب نداد ازدریا پرسیدم:زندگی چیست؟ خروشید و جوابم را نداد ازآفتاب پرسیدم:زندگی چیست؟ غروب کرد وجوابم را نداد ازانسان پرسیدم:زندگی چیست؟ گفت: زندگی خون دل خوردن است اولش عشق وبعد مردن است

0-z

 

دختر کوری توی این دنیای نامرد زندگی می کرد این دختره یه دوست پسری داشت که عاشق اون بود دختره بهش میگفت اگه من چشم داشتم و بینا بودم همیشه با تو می موندم یه روزی یکی پیدا شد که به اون دختره چشماش رو بدهوقتی که دختره بینا شد دید دوست پسرش کوره! بهش گفت من دیگه تورو نمی خوام برو پسره با ناراحتی رفت ویه لبخند تلخ بهش زد وگفت:مراقب چشمای من باش!!!!!!

0-z

ازش پرسيدم چقدر دوستم داري؟ گفت به اندازه شكوفههاي بهاري. و چه راست ميگفت چون شكوفهاي بهاري مهمون دو روز بودن

0-z

عشق یک بازیست نه برای عاشق بلکه برای کسانی که قلبشان جور دیگری می تپد

0-z

 

شاگردی از استادش پرسیدعشق چیست؟استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پرخوشه ترین آن را بیاور در هنگام عبور از گندم زار به یاد داشته باش! نمی توانی برگردی تا وقتی که خوشه ای بچینی.شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدت طولانی برگشت استاد پرسید چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد هیچ! هر چه می رفتم جلو خوشه ها پرپشت تر می دیدم و برای پیدا کردن پر پشت ترین تا انتهای گندم زار رفتم استاد گفت: عشق یعنی همین!!!!!!!!!!!!!!!!!!

شاگرد پرسید؟ پس ازدواج چیست؟ استاد به سخن آمد که به جنگل برو و بزرگترین درخت را بیاور به یاد داشته باش به عقب نمی توانی برگردی شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت استاد پرسید شاگرد را چه شد؟ و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولین درخت بزرگی را که دیدم انتخاب کردم ترسیدم اگر جلوتر بروم بازهم دست خالی برگردم استاد باز گفت: ازدواج هم یعنی همین!!!!!!!!!!!!!!

0-z

در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وكيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان . قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد و پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ . كنار چوبه ي دار ا ز من خواستند تا اخرين خواسته ام را بگويم و ومن گفتم : به تو بگويند ... دوستت دارم

0-z

دفعه ی اول تو کوچه دیدمش گفت:داداشی میای بازی کنیم؟بعد از این که بازی مون تموم شد! گفت: تو بهترین داداش دنیائی وقتی بزرگتر که شدیم دانشگاه رفتیم چشام فقط اون رو میدید و از ته قلبم می خواستم بگم عاشقتم دوست دارماما اون گفت تو بهترین داداش دنیائیوقتی ازدواج کرد ساق دوشش بودم بازم گفت تو بهترین داداش دنیائیو وقتی که مرد من زیر تابوتش رو گرفتم مطمئن بودم اگه می تونست حرف بزنه می گفت تو بهترین داداش دنیائیچند وقتی گذشت و دفتر خاطراتش به دستم رسید وقتی خوندمش دیدم نوشتهعاشقت بودم دوست داشتماما می ترسیدم بگم به خاطر همین می گفتم تو بهترین داداش دنیائی

0-z

اگر عشقتونو دوست دارید  نظر  بدید

!!!!!!!!!!!خیلی روش زحمت کشیدم!!!!!!!!!!

   

 

زندگي جز قماري بيش نيست ***شادي و غم هر دو را خود ساختيم

گر به شادي بگذرد ما برده ايم*** گر شود طي دوره غم باختيم

 

به يادت داغ بر دل مي نشانم       ز ديده خون به دامن مي فشانم

چون ني گر نالم از سوزه جدائي   نيستان را به آتش مي كشانم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 16:10  توسط بنیامین منافی  | 

قصه

من قصه گوی عشقم تو بهترین کلامی

 

از صدای سخن عشق نیدیم خوشتر

یادگاری که در این گنبد دوار بماند

یادگاری از آقای محسنی مدیر سینما بهمن ملایر

.امشب اين خانه عجب حال و هوايي دارد

. گپ زدن با در و ديوار صفايي دارد

. همه رفتند از اين خانه ولي غصه نرفت

. بازم اين يار قديمي چه وفايي دارد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 15:44  توسط بنیامین منافی  | 

زبان عاشق من

نه زبانم براي تعريف تو توانايي دارد

 نه چشمهايم توان براي ديدنت دارد

 نه دستهايم براي لمس کردنت تاب دارد

 نه بازوهايم براي به آغوش کشيدنت دراز ميشود .

 و نه عمري باقي ميماند

 تا تو را باز پيدايت کنم !

 يک نصيحت :مواظب خودت باش !

 يک خواهش : اصلاً عوض نشو !

 يک آرزو : فراموشم نکن !

نکته!!!!!!

يه نکته ي آموزنده ميخوام بهت بگم که براي تمام طول زندگيت آويزيه گوشت کني اونم اينه که اگه کسي ديوونت بود ، عاشقش باش. اگه عاشقت بود ، دوسش داشته باش.اگه دوستت داشت ، بهش علاقه نشون بده.اگه بهت علاقه نشون داد ،فقط يه لبخند بزن. اينطوري...وقتي هميشه يه پله ازش عقب باشي ، اگه يه وقت خسته شدو يه پله جا موند،، تازه ميشيد مثله هم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 15:42  توسط بنیامین منافی  | 

رویای جوانی

یک بار از جلوی دریا عبور کردم الان یه عمره موجا میان و میرن تا جای پام رو ببوسن

یه لحظه های تو یزندگی وجود داره که دلت انقدر برای یکی تنگ میشه که دوست داری اون رو از رویات بیرون بکشی و توی دنیای واقعه ای بقلش کنی حرف دلت رو بهش بزنی بگی دوست دارم خیلی زیییییییییییییاد

 

 

زحمت گل را بلبل کشید و بوی آن را باد برد

بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد

 

دلم می خواد امشب ماه باشم

زدرد هر دلی آگاه باشم

بنوشم داغی از درد شقایق

شبی با آه او همراه باشم

 

 

اشک  در چشم من طوفان غم دارد

ولی خنده بر لب میزنم تا کس راز من را نداند

 

غرور!!!!!

من چه عشقانه تورا خاستم چه صادقانه با تو ماندم وچه شاعرانه برايت اشک ريختم و تو پايت را روي قطره هاي اشک من گذاشتي و بيچاره اشک که در شيار پاي تو له شد و من باز هم تورا خواستم ديگر غرور براي من بي معني است

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 15:39  توسط بنیامین منافی  | 

مهربونترین

 

 

مهرباني را وقتي آموختم که دیدم کودکي مي خواست آب شور دريا را با آبنبات کوچکش شیرین کند

 

در زمستان جدایی روز و شب گریم به خویش

یاد ایامی که با هم نوبهاری داشتیم

الفت شب های مار ار روزگار از ما گرفت

ای خوشا روزگاری که با هم نوبهاری داشتیم

 

 

در این دنایی فانی چرا مغرور می گردی

سلیمان گرشوی آخر نصیب مور می گردی

 

در کودکي به من آموختند دوست بدار و اکنون که ديوانه وار دوست دارم ميگويند فراموش کن

 

رفتی و زنده نگه داشته ام یاد تورا

از خدا می طلبم زندگی شاد تورا

زنم بوسه بر عکست میان گل و شمع

با غمت جشن گرفتم شب میلاد تورا 

 

 

فکر مي کرديم عاشقي هم بچگيست.... اما حيف اين تازه اول يک زندگيست.... زندگي چيزيست شبيه يک حباب....عشق آباديه زيبايي در سراب.... فاصله با آرزو هاي ما چه کرد.... کاش مي شد در عاشقي هم توبه کرد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 19:1  توسط بنیامین منافی  | 

دفتر خاطرات....اینجا هر چی که نوشته شده از دفتر خاطراتم الهام گرفته حتما بخون

 

غم عشق!!!!!

ناز کمتر کن من اهل تمنا نیستم                   زند ه با عشقم٬اسیر وسودا نیستم

عاشق و دیوانه ای بودم که بر دریا زدم             رهروی گمگشته ای که بینا نیستم

اشک گرم وخلوت سرد مرا ندیده ای               تا بدانی اینقدر ها هم شکیبا نیستم

پای بند از خویشم مهلتی  نیستم              ای عشق من برای سوختن مهیا نیستم

هیچ کس جای مرا دیگر نمیداند کجاست      آنقدر در عشق تو غرقم که پیدا نیستم 

زندگی ریاضیست!!!!!

زندگی ریاضیست پس خوبی هارو جمع کنیم غم ها رو کم کنیم شادی ها رو ضرب کنیم درد ها رو تقسیم کنیم نفرت ها رو زیر رادیکال ببریم دوستی ها رو به توان برسونیم از قلب هامون فاکتور بگیریم!!!!

من و تو جهمنی!!!!!

یک روز توی جهنم همدیگر رو می بینیم٬آخه هر دوتامون جهنمی هستیم  .....جون

تو به جرم این که قلب منو دزدیدی ٬من به خاطر این که جای خدا تورو پرسدیدم

کاش کوچیک بودم!!!!!

وقتی کوچیک بودیم قلبامون بزرگ بود٬ولی حالا که بزرگ شدیم بیشتر دلتنگیم٬کاش کوچیک می موندیم تا حرفامون رو از نگاه همون بفهمن نه حالا که بزرگ شدیم و فریاد که میزنیم باز کسی حرفامون رو نفهمه

 

 

نهایت دوست داشتن!!!!!

اگه خواستی قلبم روهدیه میکنم بهت تا با خنجر بی مهری پارش کنی٬ اگه خواستی دلم رو فرش زیر پات میکنم که بتونی از روی دلم عبور کنی٬ اگه خواستی عروسکت میشم که هر وقت از من خسته شدی بتونی کنارم بزاری٬ اگه خواستی میتونم حتی بازیچه ی دستت بشم که هر وقت خواستی دیگه به من نگاه هم نکنی٬ اما من از تو یه چیزی رو میخوام؟که دوستم داشته باشی..............چون خیلی دوست دارم ...... جون

حقیقت تلخ یا شیرین!!!!

دختره به پسر گفت:به نظرت من قشنگم؟پسره گفت:نه!!!!دختره از پسره پرسید! من رو دوست داری؟پسره گفت: نه!!!!دختره از پسره پرسید!میخوای من پیشت باشم واسه همیشه؟پسره گفت:نه!!!! دختره گفت:اگه من یه روز ترکت کنمتو برام گریه میکنی؟پسره گفت:نه!!!!دختره درحالی که گریه میکرد ومیخواست بره پسره دستش رو گرفت وگفت:از نظر من تو قشنگ نیستی بلکه زیبائی........من تورو دوست ندارم بلکه عاشقتم........من نمی خوام پیشم باشی بلکه نیاز دارم که تو پیشم باشی.........واگه یه روزم از پیشم بری برات گریه نمیکنم بلکه می میرم..........این هم به عشق ........که من خیلی دوستش دارم جون مادرتنون نظر بدین فدای همتون بشم الهی الهی

نگاه!!!!!

نگاهم کردو من فکر کردم دوستم داره٬ نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق عشق را دیدم٬ نگاهم کرد من هم دل به او بستم٬ نگاهم کرد اما بعدها فهمیدم که فقط نگاهم میکرده!!!!!!!!!!!

سرانجام!!!!!

سه ثانیه نگاه........سه دقیقه خنده........سه ساعت صفا.......سه روز آشنائی.......سه هفته وفا داری........سه ماه بی قراری.......سه سال انتظار......سی سال پشیمانی!!!!!!!!!

عشق!!!!!

پرسیدم عشق چیست؟گفت:آتش است. گفتم مگر آن را دیده ای؟ گفت:نه در آن سوخته ام

در آغوشم بگیر ..

i love you

l3enyamin

سعی کن !!!!!

توی زندگیت سعی کن اشتباه نکنی

اگه اشتباه کردی تکرار نکنی

اگه تکرار کردی انکار نکنی

اگه انکار کردی زندگی نکنی

یادمان باشد خطا نکنیم

در خود شکستیم صدا نکنیم

یادمان باشد اگه خاطرمان تنها ماند

طلب عشق زهر بی سرو پائی نکنیم

هر کجا محرم شدی دست از خیانت بردار

چه بسا محرم که با یک نقطه مجرم می شود

شعرا از هم جدا هستن یعنی باهم دیگه ارتباط ندارن مگر رنگ خودشون

این عکس رو گذاشتم که زود تصمیم نگیری پس هیچ وقت عجله نکن قربونتتتتتتتتتتت   نظر یادت نره

 

 

زیبائی!!!!!

چشم وقتی زیبایست که مال اشک باشه!

اشک وقتی زیباست که مال عشق باشه!

عشق وقتی زیباست که مال تو باشه!

تو وقتی زیبائی که مال من باشی!

...... جون تو مال منی

    (عشق)

عشق را خواندم در یک رمان           عشق یعنی در میان آسمان

عشق یعنی پرتلاطم همچو آب       عشق یعنی همش در تعب و تاب

عشق یعنی پرسه در ویرانگی            عشق یعنی خستگی آواره گی

عشق یعنی بی نهایت بی کسی     عشق یعنی یک دیده با دل واپسی

عشق یعنی یک کلام دل نشین     عشق یعنییک سکوت آتشین

عشق یعنی یکسره دریا شدن     عشق یعنی با دل تنها شدن

عشق یعنی دیده ها در انتظار       عشق یعنی در رهش جان شد نثار

عشق یعنی شمع یعنی سوختن    عشق یعنی غصه ها را اندوختن

عشق یعنی یک سکوت بی صدا     عشق یعنی غصه خوردن در جفا

عشق یعنی بی وفائی با همه        عشق یعنی بی صدا بی هم همه

عشق یعنی نظر دادن شما به ما      نظر دادن شما یعنی محبت به ما

فراموش نکن!!!!!

اگه روزي شاد بودي، بلند نخند كه غم بيدار نشه و اگه يه روز غمگين بودي، آرام گريه كن تا شادي نااميد نشه

 

 

تنهایی!!!!!

 به عشق گفتم : تا تو رو دارم تنها نيستم من رو تنها گذاشت و رفت .... به احساس گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم من رو تنها گذاشت و رفت .... به وفا گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم اونم من رو تنها گذاشت و رفت.... ولي وقتي به تنهايي گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم ، موندو همدمو مونسم شد

گريه هاي غريبانه 

هرگز!!!!!

   هرگز دستي را نگير وقتي قصد شکستن قلبش رو داري هرگز نگو براي هميشه وقتي ميدوني جدا ميشي هرگز نگو ‏دوست داري اگر حقيقتا به آن اهميت نميدي درباره احساست سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد هرگز به چشماني نگاه نکن ‏وقتي قصد دروغ گفتن داري هرگز سلامي نده وقتي ميدوني خداحافظي در پيشه به کسي نگو تنها اوست وقتي در فکرت ‏به ديگري فکر ميکني قلبي را قفل نکن وقتي کليدش رو نداري کسي رو که دوست داري به اين آسوني ها از دست ‏نده,شايد هيچوقت کسي رو به اون اندازه دوست نداشت ... "

مفهوم زندگی!!!!!

همیشه با به دست آوردن اون کسی که دوستش داری نمی تونی صاحبش بشی؛ گاهی وقتا لازمه ازش بگذری تا بتونی صاحبش بشی. همه ی ما با اراده به دنیا میام با حیرت زندگی میکنیم و با حسرت میمیریم، این است مفهوم زندگی؛ پس به خاطر غمهایت گریه مکن و مگذار این زمین پست شنونده ی آوای غمگین دلت باشد. افسوس آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی می کنیم و آن زمان که دوستمان می دارند لجبازی می کنیم... "

عجیبه!!!!!!

چقدر عجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره... . تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه... . تا فرياد نکشي کسي به طرفت بر نمي گرده... . تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد... . و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه

نصیحت!!!!!

"يک دوست واقعي کسي هست که دستان تو رو ميگيرد و احساسات قلبي تو رو درک مي کند.. حتي زماني که ناراحت هستي..اخم نکن و لبخند بزن ..زيرا ممکنه کسي عاشق لبخند تو بشه. شايد خدا مي خواد که تو آدم هاي مختلفي رو قبل از ديدن اون شخصي که واقعا مال توست ملاقات کني تا بالاخره وقتي اونو ديدي شکر گزار باشي هميشه اشخاصي وجود دارند که تورو ناراحت کنند ولي تو نبايد اميد و اطمينانت روبه همه از دست بدي...فقط براي دفعه ديگه حواست رو جمع کن که چه کساني قابل اعتماد هستند سعي کن پيشرفت کنی با ارزوی موفقیت برای شما l3enyamin

      

.......!!!!!!

خودش ميدونه كه خيلي نازه(منم ميدونم)
خودش ميدونه خوشگله (منم ميدونم)
خودش ميدونه باشعوره (منم ميدونم)
خودش ميدونه بامرامه (منم ميدونم)
خودش ميدونه جيگره (منم ميدونم)
خودش ميدونه باحاله (منم ميدونم)
خودش ميدونه چقد با ادبه ) منم ميدونم)
خودش ميدوونه انده تيپه (منم ميدونم)
خودش ميدونه گله (منم ميدونم)
خودش ميدونه بانمكه(منم ميدونم)

خودش ميدونه ايني که اينارو مينويسه چه قدر ماهه (منم ميدونم)
خودش ميدونه,منم ميدونم,پس شلوغش نکنيند
...
همه اينارو گفتم که بگم:نگاش نکن مال منه

اون خوشگله متعلق به l3enyamin

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 18:37  توسط بنیامین منافی  | 

احساس

بی احساس!!!!!

به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد عجب از محبت من كه در او اثر ندارد غلط است هر كه گويد:دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد،دل تو خبر ندارد

 

http://i9.tinypic.com/4hsq4ba.jpg

 

می گن شیشه احساس ندارد ولی وقتی روی بخارش نوشتم دوستت دارم به حال من گریست

 

 

می نویسم (( د ی د ار )) تو اگر بی من و دلتنگ منی ... یك به یك فاصله ها را بردار .. !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 16:51  توسط بنیامین منافی  | 

عشق یعنی؟؟؟؟؟؟

                     عاشقانه!!!!!

 

عشق يعني سوختن يا ساختن                 عشق يعني زندگي را باختن        

 

عشق يعني انتظار و انتظار                   عشق يعني هرچه بيني عکس يار

 

عشق يعني ديده بر در دوختن                عشق يعني در فراقش سوختن

 

عشق يعني لحظه هاي التهاب             عشق يعني لحظه هاي ناب ناب  

 

 

گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم

که دگر باره از این گونه خطاها نکنم

بوسه دادی و لبم از لب تو شد جدا

توبه کردم که دگر توبه ی بیجا نکنم

 

 

 

 ودر آخر....... 

 

زندگی کوتاهتر از آن است که بر خصومت بگذرد

 

 و قلب هایمان گرامیتر از آن اند که بشکند فردا

 

طلوع خواهد کرد حتی اگر ما نباشیم ممنون از این

 

که به من تنها سر زدی شادی هات واسه خودت

 

ولی اگه غم و غصه داشتی بیا مارو هم شریکت

 

بدون منتظرت هستم 

 

دوستدار طلوع شادی هایت و غروب غم هایت آرزومند

 

 

آرزوهایت  رهگذر زندگیت بنیامین

 

 

 در پناه حق

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 16:48  توسط بنیامین منافی  |